/●̮̮̃•̃\خاطرات گوگولی+ عشقولیش/●̮̮̃•̃\
HoMe -- eMaiL -- Profile -- Design -- archive
بهههههههههههههههههههههههه سلامممممممممم به توپولیای خودمون حالتون خوبههههههههههههههههه ما که حالمون بسیار بسیار خوبه. سه شنبه مرخصی گرفتم و رفتم پیش عشقولی. عزیز دلم واسه اینکه من آشپزی نکنم و خسته نشم دیشبش رفته بود کلی خرید کرده بود. دیگه جاتون خالی از صبح که با هم بودیم بعدش هم عشقولی گفت که ماشین باباشون ببریم کارواش چون قرار شد که خونه خواهرش هم یک سری بزنیم و من بلوز مناسب با خودم نیاورده بودم گفتم بریم پاساژ اندیشه من یه بلوز بخرم. خلاصه ماشین بابا جان رو که Toyota Corolla هستش رو بردیم کارواش و بعد از اونجا تشریف مبارک رو بردیم پاساژ اندیشه که نتیجه آن خرید یک بلوز توسط عشقولی جان برای بنده بود. خلاصه برگشتیم خونه ساعت حدود 2:30 بود که رفتیم بالا من لباسام رو عوض کردم بعد اومدیم رفتیم خونه خواهر عشقولی. یه نیم ساعتی نشستیم بعدش بلند شدیم که بیاییم بریم ناهار بخوریم. عشقولی پیتزا آماده خریده بود فقط کافی بود چند دقیقه بزاری تو مایکرویو که آماده بشه. خلاصه یک پیتزا گذاشتم تو مایکرویو و یه چند تا فیله مرغ سوخاری کنارش سرخ کردم ناهار رو خوردیم و بعدش رفتیم یکم خوابیدیم. عصری هم حدود ساعت های 6:00 عشقولی من با ماشین بابا جان رسوند نزدیک خونه و بعد تا دم در خونه بنده رو همراهی نمودند تا بروم در منزل خیلی روز خوبی واقعاً خوش گذشت. زندگی کردن کنار عشقولی واقعاً لذت بخشه واسم. چهارشنبه هم که تعطیل رسمی بود. من با مامان جان رفتیم استخر شاهین و از بعدش هم ناهار رفتیم بوف غذا خوردیم و بعد رفتیم خونه مادر بزرگ که تا عصری اونجا بودیم و حسابی حال داد. پنجشنبه هم که اومدیم سر کار و بعد که رفتم خونه ظهر کلی خوابیدم و بعد که بیدار شدم رفتم با مامی جون فیلم نگاه کردیم. جمعه که صبح یعنی ساعت 11:30 با مامی جون رفتیم استخر حدود ساعت 2:30 اومدیم خونه ناهار رو خوردیم و یکم خوابیدم و بعدش بیدار شدم حاضر شدم که برم تولد دخترخالم. خلاصه نشستیم کلی آرایش کردیم و لباس هم یک کت و دامن انتخاب کردیم چون سفید و مشکی بود و دامنش یکم کوتاه بود یک جوراب شلواری مشکی هم پوشیدم با یک کفش پاشنه بلند مشکی و بعد رفتیم به سمت منزل خاله جان. خیلی خوش گذشت کلی رقصیدیم با دخترخاله ها و خاله ها یه کیک خریده بود یک سیب قرمز بسیار بزرگ بود. اولین بار که این جوری کیک میدیدم. خیلی باحال بود. خلاصه من دیگه داشت کم کم خوابم میبرد ساعت 10 و خورده ای بود که برگشتیم خونه و من رفتم غش کردم تا امروز صبح که بیدار شدم و کیس کامپیوتر رو برداشتم آوردم منزل عشقولی اینا که عشقولی درستش کنه آخه خرابه. عشقولی تحصیلاتش کامپیوتره و کارش هم با کامپیوتره واسه همین خدای این چیزاست. دیگه یکم هم پیشش موندم با هم صبحانه خوردیم و بعد با هم اومدیم که هر دومون بریم سر کارامون. دیگه اومدیم شرکت و الان هم یه آپی کردم که سر همتون درد گرفته دیگه معذرت ببخشید عشقولی تو بهترین مرد روی زمین هستی این رو از ته دلم میگم و یک واقعیتی هستش خیلی دوسسسسسسسسسسستتتتتتتتتت داررررررمممممممممممم سلام به دوستای نازنینم ما خوبیم آشتی کردیم منم حالم خوب شد یکسری نگرانی ها دارم که دیگه این کاریش نمیشه کرد امشب مامان و بابای عشقولی میرن آمریکا منم شاید سه شنبه مرخصی بگیرم برم پیش عشقولی دیروز از شرکت رفتم پیش عشقولی همدیگرو دیدیم. یکم از دستش ناراحت بودم ولی وقتی رفتم پیشش ناراحتیم از بین رفت دیگه چی کار کنم دیگه هم من مقصر بودم هم اون به هر حال به خیر گذشت بیشتر مشکلات ما سر خاستگاری اومدن عشقولیه قراره که ماه دیگه یعنی خرداد با خانوادش صحبت کنه و بیان خاستگاری اما همه نگرانی من اینه که خانوادش مخالفت کنن بگن که سن پسرشون کمه که البته عشقولی ماه دیگه میشه 27 سالش نظر خود عشقولی رو 4 یا 5 سال دیگست اما میدونید چرا من مخالفم چون عشقولی سنش جا داره واسه ازدواج کردن اما من تا اون موقع میشه 30 سالم و یه دختر 30 ساله خیلی حرفا میتونه پشتش باشه و اینکه من اگه 30 سالگی ازدواج کنم کی بچه دار بشم؟؟؟ دلم میخواست که مثلاً تو سن 25 سالگی ازدواج میکردم یه 5 یا 6 سالی 2تایی با هم دیگه عشق میکردیم بعدش اگه موقعیت داشتیم بچه دار میشدیم. اما اگه قرار باشه که صبر کنم تا 30 سالگی همه برنامه هام بهم میریزه این موضوع واسه من ناراحت کننده هستش اما واسه عشقولی نههههههههههههههه حالا مهم نیست خدا بزرگه هرچی قسمتم باشه همون میشه اگه ما مال هم باشیم و قسمت هم باشیم خانوادش قبول میکنن و مشکلی پیش نمیاد اگر هم که نباشیم که همه چی بهم میریزه ولی وقتی بهم بریزه منم با خودش از بین میبره عشقولی دوست دارم و امیدوارم که تا آخر عمر قسمت هم باشیم اگه همه درها هم بسته بشه باز هم نقطه امیدی هست سلامی دوباره به همه دوستای گلم این روزا خیلی حالم خوب نیست. همه چی دست به دست هم داده تا ما همش با هم دعوا کنیم. دیشب دوباره خیلی بدجور دعوا کردیم. من فقط 2 شب پیش یه شوخی کردم باهاش که جوابش چیه اما همچنان تا دیشب ادامه داد موضوع رو بالاخره دعوا شد. یکسری حرفایی که اصلاً دلم نمیخواست بشنوم رو شنیدم با وجود اینکه دیشب عذرخواهی کرد اما من امروز حالم خوب نیست دیشب اصلاً خوب نخوابیدم. همش یه حرفش خیلی تو گوشم میپیچه و اون اینکه چند روز پیشا که با مامانش رفته بوده بیرون حرف میشه به مامانش میگه خوشگلی که ملاک نیست واسه یکی دو روزه. بعد عادی میشه طرف باید اخلاق داشته باشه. خلاصه یه سری حرفا زدن و بعد برگشته به من میگه که واسه همین چیزاست که میگم به خودت برس و لاغر کن. حالا خوبه که من چاق نیستم اگه چاق بودم میخواست چی بگه من نه لاغرم نه چاقم معمولیم. تو پرم. میگه برخورد اول خیلی مهمه خانوادم میخوان تو رو ببینن. این حرفا به من خیلی برمیخوره. من هم خانواده خیلی خوب و خوش پوشی دارم هم خودم از نظر پوشش و ظاهر خوبم. وقتی اینجوری بهم میگه احساس بدی بهم دست میده انگار که من بدم واسه همین اینجوری بهم میگه در کل احساس میکنم که دلم میخواد تنها باشم. دوست ندارم که یه چند روزی ببینمش چون خیلی از دستش دلم گرفته اینقدری دلم گرفته و ناراحتم به خاطر حرفای دیشبش که هیچی نمیتونه خوشحالم کنه. خیلی پیش اومده که بهم میگه تو همش اصرار داری که من زود بیام خواستگاری. وگرنه من الان شرایطش رو ندارم یه وقتایی احساس میکنم که سر راه افتادم که با من اینجوری حرف میزنه. ولش کن اصلاً واقعاً حوصله ندارم امروز خیلی حالم خوب نیست دیشب کلی دعوام کرده آخه عکسم واسه یکی از دوستای نتیم ایمیل کرده بودم هر کاری میکنم فکرم آزاد نمیشه اعصابم خورده حوصله ندارم خسته شدم از این همه نگرانی و فکر خیلی دلم میخواست مثل این عکس همینطوری که روی ریل قطار نشستم درجا قطار بزنه بهم و دیگه بعدش هیچی نفهمم سلام به بچه های تپل مپل حالتون تپلهههههههههههههههههه خوب ما هم حالمون بسیار بسیار تپلههههههههههه. آقای عشقولی دیروز برای من رفتن برژوا و 2 تا ریمل خریدن. یکی بلندکننده و یکی حجم دهنده. رفته بود برای کارش نمایندگی برژوا توی هایپراستار. بعد برای من 2 تا ریمل خریده بود. خودش به ذهنش رسیده بوده که اگر 2 تا ریمل بخره که هر کدوم یک کار انجام بده بهتره. الهی قربونش برم که به همه چی فکر میکنه. عزیزممممممممممممم دیروز تو خیابونا سیل راه افتاده بود با اون وضعیت بارندگی آقامون اومدن دم در شرکت ما ریمل ها تحویل دادن با کلی شوق و ذوق و بعد بوسشون رو هم گرفتن و رفتن شرکت الهی قربونش برم که اس ام اس داده که کلی شوق و ذوق دارم که بدونم این ریمل ها رو که استفاده میکنی چقدر تأثیر داره رو موژه هات؟؟ امروز صبح استفاده کردم واقعاً تأثیر خیلی عالی داشت خودم همیشه برژوا میخریدم اما همیشه اونی رو میخریدم که حجم میده هم بلند میکنه. هیچ موقع جداگانه استفاده نکرده بودم هم موژه هام یک دست شده هم پر شده هم یکم بلند شده خیلی دوستتتتتتتتتتتتتتتتت دارم عشقولیه منننننننن یعنی اینقدر این عشقولی با محبته اینقدر عشقههههههههه اینقدر دوست داشتنیه که نگو یه مرد به تمام معناست مرد من دوسسسسسسسسسستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارررررررررررمممممممممممم سلامممممممممم بر بچه های گوگولی مگولی حالتون چه طوره؟؟؟ ما هم بسیار خوبیم و روزهای خوبی رو کنار عشقولی میذگرونیم بروبچ پام عمل کردم. آخه ناخن شصت پام میرفت تو گوشتش. واسه همین رفتم دوباره عمل کردم و بسی درد کشیدم و بسی فریاد زدم که صدام تا هفت خیابان اون ورتر از درمانگاه رفت. خیلی جراحی بدیه چون دردش زیاده. منم که کلی گریه کردم. اون لحظه دلم عشقولی رو میخواست که بغلم کنه منم زار بزنم. البته من چهارشنبه عمل کردم و امروز حالم خوبه حالا تا دو هفته باید صبر کنم بعد برم بخیه ها رو بکشم. دیروز عشقولی اومد دنبالم رفتیم با هم اقدسیه بستنی خوردیم. خیلی هم چسبید جای همتون بسیار خالی عشقولی کلی آهنگ ابی واسم گذاشت که عشقولانه میخوند خودشم واسم میخوند و هی به من اشاره میکرد. منم کلی حال کردم. نیشم تا بناگوشم باز بود. قربونش برم که اینقدر بامحبت. عزیزم شصت من دیده که بسته بود میگه شبیه 70 شده. یکم دور زدیم بعد من آورد دم خونه پیاده کرد همیشه هم صبر میکنه من اینقدر نگاه میکنه تا من برم تو خونه در ببندم بعد که خیالش راحت شد میره. الهی قربونت برم که اینقدر حواست به منه عشقولی به این میگن که همش حواسش به خانومش باشه. مامان و بابای عشقولی اوایل اردبیهشت ماه میرن آمریکا تا اواخر اردیبهشت ماه عشقولیم تهنا میشه. نمیدونم واسه غذا خوردن میخواد چی کار کنه؟؟ حتماً خواهر عشقولی غذا درست میکنه براش میاره. دلم نمیخواد همش غذای بیرون رو بخوره غذای خونگی یه چیز دیگست سالم تره. شاید هم بعضی وقتا خودم اگه وقت کنم برم براش غذا درست کنم. اگه مرخصی بدهند خوب فعلاً دیگه خبری نیست. قلبون همتون عشقولی میخواممممممممممممتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت سلام به بروبچ خودمون حال و احوالتون چه طوره؟؟؟؟ عیدتون مبارک باشه. ایشاا... که سال خوبی داشته باشید. ما که تهران موندیم و مسافرت نرفتیم ولی در ازاش همش رفتیم عید دیدنی و یا برامون مهمون اومد. البته یک روز رو هم رفتیم کاخ نیاوران با خالم اینا که خیلی خیلی خوش گذشت. 13 به در رو ما همه فامیل جمع شدیم و رفتیم دریاچه آزادی. فضای سبز بسیار زیبایی داشت. فوق العاده دریاچه قشنگی بود. پیشنهاد میکنم که حتماً یک بار همه که شده برید. خوب دیروز خیلی خوش گذشت. تا تونستیم خندیدیم. تو عید خیلی تنبل شده بودم همش خوردم و خوابیدم. ساعت 2 شب میخوابیدم تا ساعت 12 ظهر فرداش. اونوقت امروز که میخواستم بلند شم بیام سر کار انگار عذابم میدادم. توی عید فقط تونستم دو بار عشقولی رو ببینم. چون هفته اول که عشقولی رفته بود با خانواده شمال. بعد که اومد همدیگرو دیدیم یک بارم تو هفته دوم 10 یا 11 فروردین همدیگرو دیدیم. خیلی دلم واسش تنگ شده. نمیدونم دوباره کی بتونیم همدیگرو ببینیم آخه هم اون از امروز رفته سر کار هم من. خیلی سخت میشه هم ببینیم. فردا عشقمون میشه 9 ماهه باورم نمیشه که به این سرعت گذشت. 3 ماه دیگه میشه یک سال که باهمیم و عاشق همیم. واقعاً خیلی زود گذشت. توی این 9 ماه زندگیم نسبت به قبل خیلی تغییر کرد. با وجود عشقولی تو زندگیم خیلی چیزا عوض شده سال 90 برای من خیلی خوب بود چون اونی که از خدا میخواستم تو زندگیم راه پیدا کرد. سال 91 هم خیلی بهتر از سال 90 خواهد بود چون ایشاا... قراره اتفاقات خیلی مهمی تو زندگیم رخ بده. وقتی یک عشق تو زندگیه آدم باشه دیگه تنها نیستی دیگه غصه نمیخوری دیگه حصرت نمیخوری دیگه آه نمیکشی. زندگیت پر از شادی و محبت و عشق میشه. قلبت واسه یکی میتپه. احساس خوبی به اون یک نفر داری باهاش آرامش داری. احساس میکنی که دیگه تمام دنیات شده اون یک نفر عشقولی از اینکه این عشق رو به من دادی ممنونتم خیلی دوسسسسسسستتتتتتتت دارم 9 ماهگی عشقمون رو هم بهت تبریک میگم البته پیشاپیش عمرم سلام جینگیلای خودم حالتون خوبه؟؟؟؟ من که خیلی خوبم. اصلاً دیگه واسه هیچ چیزی غصه نمیخورم. نگران هیچی نیستم. چون عشقم مثل کوه پشتم وایستاده. وقتی یه مرد خوب داشته باشی دیگه غمی نداری که. منم یه مرد خیلی خوب دارم که دیگه با اون غصه هیچی ندارم. بروبچ من و عشقولی عید نوروز رو به همتون تبریک میگیم امیدواریم که سال خیلی خوبی باشه پر از خبرهای خوب و خوش مواظب باشید این عید خیلی آجیل و شیرینی نخورید که چاق بشیدا بعد لاغر کردن مکافات داره خوب دیگه این آخرین آپ من در سال 90 هستش. امیدوارم که سال 91 واسه هممون سال خوبی باشه. مواظب خودتون باشید. دوستون داریم راستی همه خریدام تموم شد مانتو خریدم، شلوار لی خریدم با شال با کیف و کفش ولی اوضاع قیمت ها خیلی وحشتناک شده شلوار لی شد 128 هزار تومان مانتو 128 هزار تومان شال 17 هزار تومان کیف و کفش با هم شد 135 هزار تومان ولی خدا رو شکر بالاخره تموم شد عشقولی من عاشقققققققققققققققتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتمممممممممممم نفسسسسسسسسسسسسسمممممممممممممم
لازمه که بدونید از این به بعد این وبلاگ قانون داره
وبلاگ های تبلیغاتی: ممنوع
من مسلمان هستم و اعتقادات خودم رو دارم و اصلاً دو آتیشه نیستم. با حجاب نیستم ایرانی هستم و اینجا مملکت منه و هرجور که دلم بخواد توش زندگی میکنم چون مال منه آب و خاک منه وطنه منه
پس اینجا از دو آتیشه بازی خبری نیست









